لغت نامه دهخدا
چاکری گج. [ گ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بنت بخش شهرستان چاه بهار که در 58 هزارگزی جنوب باختر نیک شهر کنار راه بنت به کنارک واقع شده و 35 تن سکنه دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
چاکری گج. [ گ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بنت بخش شهرستان چاه بهار که در 58 هزارگزی جنوب باختر نیک شهر کنار راه بنت به کنارک واقع شده و 35 تن سکنه دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).
ده کوچکی است از دهستان بنت بخش شهرستان چاه بهار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خبر نداری از آن چاکری که خواهد کرد بر تو خدمت صد ساله چاکران منسوخ
💡 عموما از فامیل های هوت،ملک زهی،بلوچمیرزایی و چاکری تشکیل شده است.
💡 کمینه چاکری از حضرت تو ده دارا کهینه بنده ای از درگه تو صد رستم
💡 ز خار ار چاکری جوید همی گل تو برون آری به بحر ار بندهای جوید همی در تو بپیمایی
💡 مجبور بخت بد بدم از روی چاکری زان مر ترا چو دولت تو کردم اختیار
💡 خواجه کیهائی فروشد بر جهان بیرون ز حد هرکه را صورت خریداری کند در چاکری