لغت نامه دهخدا
چالاک چنگ. [ چ َ ]( ص مرکب ) قوی چنگ. قویدست. ماهر. تردست:
شتابنده ملاح چالاک چنگ
به کشتی درآمد چو پویان نهنگ.نظامی.
چالاک چنگ. [ چ َ ]( ص مرکب ) قوی چنگ. قویدست. ماهر. تردست:
شتابنده ملاح چالاک چنگ
به کشتی درآمد چو پویان نهنگ.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز جا نتوانم از کم نشئگی چالاک برخیزم به هر سو چنگ محکم سازم و چون تاک برخیزم