چاره شدن

مترادف‌ها

حل شدن، رفع شدن

متضادها

درمانده شدن، بی‌چاره شدن

لغت نامه دهخدا

چاره شدن. [ رَ / رِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) علاج شدن. درمان پذیرفتن. بهبود یافتن. || چاره شدن زخم و درد. کنایه از به شدن زخم و درد ( آنندراج ):
زخم دل چاره شد از نکهت آن عقده زلف
زهر این مار کم از مهره این مار نبود.تأثیر ( از آنندراج ).درد دلم چاره شد ز غنچه نهانی
کز نی شکر کشیده اند گلابش.تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

علاج شدن. درمان پذیرفتن. بهبود یافتن. یا چاره شدن زخم و درد. کنایه از به شدن زخم و درد.

جمله سازی با چاره شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در پاسخ امام، مرزشناسى چون چاره ى كار معرفى شده است. با توجه به زمينه ىسخن كه در آن، زيرورو شدن و بروز پرچم هاى اشتباه برانگيز مطرح شده، پاسخبيانگر اين است كه اگر كسى مرزهاى حق و باطل را بشناسد و نور را از ظلمت تميز دهد،به سهولت مى تواند راه خود را پيش گيرد و حركت كند.

💡 خواننده عزيز در بيان سابق ما توجه فرمود كه گفتيم: ظاهر آيه اين است كه آيهشريفه به منزله تعليل مضمون آيه قبل خودش است و نسبت به آن چنين موقعيتى دارد وبنابراين چاره درست اين است كه اين روايات را اگر ممكن باشدحمل كنيم بر اينكه مفسرين خود آيه را بر مورد داستانهائى تطبيق كرده اند، نه اينكهنازل شدن آيه به آن معناى معهود درباره يكى از اين قصه هانازل شده باشد.

💡 برای چاره شدن این بحران اقتصادی، دولت باید سیاست‌های جدیدی را در حوزه اقتصاد و رفاه اجتماعی به سرعت اجرا کند.

💡 همه ما در انتظار چاره شدن این مشکل بزرگ هستیم تا بتوانیم دوباره با آرامش و بدون نگرانی به زندگی ادامه دهیم.

💡 او تمام توان خود را به کار گرفت تا با پیدا کردن یک راهکار جدید، برای چاره شدن این بن‌بست تلاش کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران