لغت نامه دهخدا
چاره داشتن. [ رَ / رِ ت َ ] ( مص مرکب ) علاج داشتن. درمان داشتن:
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد.حافظ ( از آنندراج ).
چاره داشتن. [ رَ / رِ ت َ ] ( مص مرکب ) علاج داشتن. درمان داشتن:
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد.حافظ ( از آنندراج ).
علاج داشتن. درمان داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برخى ديگر از اهل الحديث در باره صفات خبريه به تفويض معتقدند. آنها ضمن انتسابصفات خبريه به خداوند، از هر گونه اظهار نظر نسبت به مفاد و مفهوم اين الفاظخوددارى مى كنند و معناى آنها را به خود خدا وا مى نهند. پاسخى كه مالك بن انس بهپرسشى در باره چگونگى استواى خداوند بر عرش ارائه كرد، نمايانگر اين ديدگاهاست. اما تعزله خداوند را از شباهت به مخلوقات منزه مى دانستند و بديهى بود كهصفاتى چون داشتن دست و پا براى خداوند را جايز نمى شمردند. از سوى ديگر، درآيات قرآن و احاديث نبوى بارها اين گونه صفات به خداوند نسبت داده شده است. معتزلهدر برخورد با اين مشكل، چاره را در توجيه وتاءويل صفات خبريه مى دانستند و براى مثال دست خدا (يدالله ) را به ((قدرت الهى ))تفسير مى كردند.
💡 دوم اينكه: بشر قبل از اسلام نسبت به زن از نظر وضع اجتماعى نيز دو نوع طرز تفكرداشت، بعضى از جوامع زن را خارج از افراد اجتماع انسانى مى دانستند، و معتقد بودند زنجزء اين هيكل تركيب يافته از افراد نيست، بلكه از شرايط زندگى او است، شرايطىكه بشر بى نياز از آن نمى باشد، مانند خانه كه از داشتن و پناه بردن در آن چاره اىندارد، و بعضى ديگر معتقد بودند زن مانند اسيرى است كه به بردگى گرفته مىشود، و از پيروان اجتماع غالب است، و اجتماعى كه او را اسير كرده، از نيروى كار اومىكند، و از ضربه زدنش هم جلوگيرى مى نمايد.