چار جل

لغت نامه دهخدا

چارجل. [ ج ُ ] ( اِ مرکب ) چارجامه. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چار جامه

جمله سازی با چار جل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من نرفته همچنان گامی سه چار فرض انگاری حدیث الفرار

💡 از آغاز کاین چار گوهر نمود میانشان یکی جنبش انگیخت زود

💡 وزین چار عنصر نهادند بر جا بمعماری همت ارکان دانش

💡 گام نهنگ ساحل مقصود ما شده است از بس که چار موجه کثرت کشیده ایم

💡 تو گنجی نُه سپهر‌ت درمیانه برآی از چار دیوار زمانه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران