لغت نامه دهخدا
پیکان کندن. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیکان کشیدن. برآوردن پیکان از ریش:
سخت مشتاقیم پیمانی بکُن
سخت مجروحیم پیکانی بکَن.سعدی.
پیکان کندن. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیکان کشیدن. برآوردن پیکان از ریش:
سخت مشتاقیم پیمانی بکُن
سخت مجروحیم پیکانی بکَن.سعدی.
( مصدر ) بر آوردن پیکان از زخم پیکان کشیدن: سخت مشتاقیم پیمانی بکن. سخت مجروحیم پیکانی بکن. ( سعدی )
💡 هرکول، که از پوشش طلایی و غیرقابل نفوذ بدن شیر اطلاع نداشت، پیکانهایی را برای کشتن شیر ساخت. با پرتاب اولین پیکان و کمانه کردن آن از ران شیر، هرکول دریافت که پوشش بدن شیر، محافظ آن است. سپس هرکول، شیر را به درون غار کشاند. غار دارای دو مدخل بود که هرکول یکی از آنها را بسته بود و از مدخل دیگر وارد غار شد. او پس از درگیری با شیر، آن حیوان را با قدرت خارقالعادهای که داشت و با استفاده از گرز خود، از پای درآورد و خفه کرد. در طی درگیری، شیر یکی از انگشتان هرکول را قطع کرد. روایتی دیگر این چنین نقل میکند که هرکول به سمت دهان شیر که نقطه محافظتنشده بدن شیر بود، پیکانهایی پرتاب کرد. پس از کشتن شیر، هرکول قصد کندن پوست حیوان را با چاقوی خود داشت ولی قادر به این عمل نبود. او چاقوی خود را با سنگ تیز کرد و حتی از خود سنگ هم برای کندن پوست شیر، استفاده کرد ولی این بار هم نتوانست کاری از پیش ببرد. در نهایت، آتنا (الهه خرد)، با دیدن عدم موفقیت هرکول، به کمکش شتافت و از او خواست که از یکی از پنجههای خود شیر برای کندن پوستش استفاده کند. برخی معتقدند پوشش محافظی که هرکول هنگام مبارزه به تن میکرد، پوست شیری بود که در کوههای کایتارون شکار کرده بود.