لغت نامه دهخدا
پیچیده چشم. [ دَ / دِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کمی کژ. که سیاهی آن نه بر جای اصلی بود.
پیچیده چشم. [ دَ / دِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کمی کژ. که سیاهی آن نه بر جای اصلی بود.
کسی که چشم پیچیده دارد و سیاهی چشمش در جای اصلی خود نیست.
( صفت )۱- چشمی که سایه آن بر جای اصلی نبود چشم اندکی کج. ۲- دارند. چشم پیچیده. صاحب چشم مذکور.
💡 از نفس چون چشم می گردد دهان سرمه دار بس که دود تلخ آهم در جگر پیچیده است
💡 اشک را در پردههای چشم تر پیچیدهام سادهلوحی بین که در کاغذ شرر پیچیدهام
💡 جمعآوری ماکتهای کلکسیونی از گذشته تا به امروز ادامه داشته است و از جمله نمونههای رایج آن، میتوان به ماکتهای کشتیهای چوبی که در اندازههای مختلف به عنوان بخشی از دکوراسیون منازل استفاده میشود، اشاره نمود. جدیدترین و پیچیدهترین ماکتهایی که کمتر به چشم میخورد، ماکتهای متحرک یا دینامیک است.
💡 از عرق هر حلقه چشم گریه آلودی شده است تا سر زلفش دگر دست که را پیچیده است؟
💡 حدس زده میشود که وقتی این دو گروه در پرکامبرین (قبل از دوره کامبرین) از هم جدا شدند دارای گیرندههای نوری ابتدایی بودند و بعداً هر کدام بهطور مستقل به سمت چشمهای پیچیدهتر توسعه پیدا کردند.