لغت نامه دهخدا
پیوست کردن. [ پ َ / پ ِ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیوند کردن چون درخت را از شاخ. ( آنندراج ):
درخت عیش ما پیوسته بار آرد بر محنت
کند گر بوستان پیر از شاخ خلدپیوستش.علی نقی کمره ای.|| منضم ساختن. ضمیمه کردن.
پیوست کردن. [ پ َ / پ ِ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیوند کردن چون درخت را از شاخ. ( آنندراج ):
درخت عیش ما پیوسته بار آرد بر محنت
کند گر بوستان پیر از شاخ خلدپیوستش.علی نقی کمره ای.|| منضم ساختن. ضمیمه کردن.
( مصدر ) ۱- منضم ساختن ضمیمه کردن. ۲- پیوندکردن ( چنانکه درخت را ): درخت عیش ما پیوسته بار آرد بر محنت کند گر بوستان پیر از شاخ خلد پیوستش. ( علی نقی کمره یی )
پیوند کردن چون درخت را از شاخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گروه در سال ۱۹۶۴ پا گرفت و قبل از پینک فلوید نامهایی از قبیل «ابدبز»، «اسکریمینگ ابدبز»، «سیگما۶»، «مگادثز» (با مگادث اشتباه گرفته نشود) را بر خود داشت. در سال ۱۹۶۵ که برت به آنها پیوست نام «تی سِت» را انتخاب کرده بودند و از آنجا که با گروهی با نام مشابه مواجه شدند که در حال برگزاری کنسرت بود، برت نام «صدای پینک فلوید» را پیشنهاد کرد که بعدها به پینک فلوید خلاصه شد. سید این نام را با ترکیب کردن نام پینک اندرسون و فلوید کنسل که دو خواننده سبک بلوز بودند ساخت.
💡 ارسلانابه همچنین در۵۴۹ به بیرون کردن چغریبیگ، شاهزاده سلجوقی، که به آذربایجان دستاندازی نموده بود، به ایلدگز پیوست.