پیل استخوان

لغت نامه دهخدا

پیل استخوان. [ اُ ت ُ خوا / خا] ( اِ مرکب ) استخوان فیل. پیلسته. عاج:
سیاهی که چون جنگ بر گاشتی
بکف سنگ و پیل استخوان داشتی
همان سنگ و پیل استخوان در ربود
دوید از پس پهلوان همچو دود.اسدی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) استخوان فیل پیلسته عاج: سیاهی که چون جنگ برگاشتی بکف سنگ و پیل استخوان داشتی. همان سنگ و پیل استخوان در ربود دوید از پس پهلوان همچو دود. ( گرشا. لغ. )

جمله سازی با پیل استخوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مور لنگی را دهد فرمان اگر خورد سازد استخوان پیل نر

💡 در آمد چو پیل استخوانی به دست کزو پیل را استخوان می‌شکست

💡 چهل پیل با تخت و برگستوان بلند و قوی‌مغز و سخت استخوان

💡 پشهٔ او لنگر اندازد اگر بر پشت پیل دست و پای پیل یابد کوتهی از استخوان

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز