پیش چشم کردن
مترادفها
یادآوری کردن، جلوه دادن
متضادها
پنهان کردن، مستور کردن
لغت نامه دهخدا
پیش چشم کردن. [ ش ِ چ َ /چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در منظر قرار دادن. برابر دیده نهادن: آنچه نسخت کردند از خزانه ها بیاوردند و پیش چشم کردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 217 ).
فرهنگ فارسی
در منظر قرار دادن برابر دیده نهادن
جمله سازی با پیش چشم کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندوه تو هم پیش چشم دارم گر من چه در اندوه بیکرانم
💡 بعد عمری گر وصال او میسر میشود شرم پیش چشم من سد سکندر میشود
💡 زبرگردون آنچه ازکشت تو و من میرسد دانه تا آید به پیش چشم خرمن میرسد
💡 فضل او پیش چشم دانش و داد درِ حس بست و راه جان بگشاد
💡 در سرابستان جان گلهای رنگین باد صبح پیش چشم بلبل خوش خوانش آیین میدهد
💡 هر یتیمی را کف و مو بر سر پیش چشم ناکسان پرده و معجر