پیشنیازهای اجتهاد را میتوان در سه محور اصلی کاوش علمی دستهبندی کرد: اول، شناخت مصادر و منابع حکم شرعی؛ دوم، شناخت چگونگی دستیابی به حکم از این منابع؛ و سوم، شناخت موضوع حکم. در میان این دستهبندیها، حوزه شناخت مصادر حکم از ظرفیتهای پژوهشی مناسبی برخوردار است که متأسفانه، برخلاف اهمیت و کارآمدیاش، کمتر مورد کاوش عالمانه قرار گرفته است. این بخش دارای شاخهها و زمینههای ناگفتهای است که اگر مورد توجه و بازگشایی قرار گیرند، مسیر را برای پاسخگویی به نیازها و بایستههای اساسی زمان و مکان در فقه، و همچنین چالشهای نوظهور در مقوله فقه و تجدد، هموار خواهد ساخت.
بررسی پیشینهی تلاشهای صورتگرفته در حوزههای علمیه نشان میدهد که عمدهی کوششها در زمینهٔ پیشنیازهای اجتهاد، معطوف به مبحث «شناخت چگونگی دستیابی به حکم از منابع» بوده است. از این رو، در این بستر، ذخایر و دستاوردهای بیشتری برای حرکتهای بنیادیتر و پژوهشهای ساختاری پیش رو فراهم آمده است. در نقطهٔ مقابل، مبحث «شناخت موضوع»، کمترین سهم را از پژوهشهای پیشینیان به خود اختصاص داده است. میتوان اذعان داشت که این حوزه تا پیش از پویایی اخیر اندیشه فقهی، تقریباً دستنخورده باقی مانده بود و اینک تمامی چشم امید به بررسیها و تحقیقات جدید دوخته شده است تا این خلاء پژوهشی مرتفع گردد.
لذا، ضروری است که پروندهٔ «شرایط اجتهاد» با رویکردها و نگاههایی جدی و نوین دوباره گشوده شود. این گشایش مجالی را فراهم میآورد تا عالمان، از یک سو، ضمن تحلیل گذشته، به شناسایی و ساماندهی عالمانهتر پیشنیازهای پنهانمانده و ناگفته بپردازند، و از سوی دیگر، نیازها و خواستههای معاصر جامعه را نسبت به اجتهاد در نظر بگیرند و پیشنیازهای جدید را به فهرست موجود اضافه نمایند. این بازبینی جامع، اجتهاد را برای مواجهه مؤثرتر با مسائل مستحدثه آماده خواهد ساخت.