پیر کار

لغت نامه دهخدا

پیر کار. [ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) استادکار. دانای کار:
کدو خوش بنزدیک نرگس بکار
سفارش چه حاجت تویی پیر کار.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

استاد کار دانای کار

جمله سازی با پیر کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پایم فتاد از ره و دستم ز کار ماند پیری شتاب کرد و شتابم دگر نماند

💡 همی رفت پیران پر از درد و بیم شد از کار رستم دلش به دو نیم

💡 عقل جاروبت نگار آن پیر کار باطنت دریا و هستی چون غبار

💡 نه من که پیر راهش تازد اگر به کاری جاوید بر نگردد چون مدت جوانی

💡 مرا نادیده باشد با سر کویش سر و کاری پس از دیدن عراقی را نبد پا پیر ملتانی

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز