پیر عمر

لغت نامه دهخدا

پیرعمر. [ ع ُ م َ ] ( اِخ ) موضعی بشمال شهرزور.
پیرعمر. [ ع ُ م َ ] ( اِخ ) از یاران امیر قرایوسف ترکمان و نایب وی. پیرعمر در جنگ این امیر با میرزا ابوبکر کرت شرکت داشته است. و نیز از جانب قرایوسف والی ارزنجان گشته. ( حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 570 و 577 ).

فرهنگ فارسی

از یاران امیر قرا یوسف ترکمان

جمله سازی با پیر عمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شعله‌ایم و این خزان ما بهار عمر ماست همچو می هر‌چند عاشق کهنه گردد، پیر نیست

💡 مرا عمر آخر آمد گشته ام پیر صلاحِ دولت اکنون چیست تدبیر

💡 چندانت عمر باد که پیر دبیر طبع گویند عمرهاست که اندر شمار اوست

💡 کرد پیری عمر وی هشتاد سال از حکیمی حال ضعف خود سؤال

فروردین یعنی چه؟
فروردین یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز