پیر خدای

لغت نامه دهخدا

پیر خدای. [ رِ خ ُ ] ( اِخ ) کنایه از عثمان بن عفان است. ( از آنندراج ).

جمله سازی با پیر خدای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نیز از سخنان اوست و اگر داری طرب کن و اگرنداری طلب کن. صحبت با اهل تا بجان است و با نااهل تاب جان. به کودکی پستی، به پیری سستی پس ای مسکین خدای را کی پرستی؟

💡 در اساطیر باستان، پیر خدای موجودی قدرتمند و باستانی بود که از نظم جهان و چرخه حیات موجودات بر روی زمین نظارت داشت.

💡 داستان‌ها حکایت از آن داشتند که پیر خدای تنها زمانی بر انسان‌ها ظاهر می‌شد که جهان در آستانه یک تغییر بزرگ و بنیادین بود.

💡 شخصیت پیر خدای در این اثر ادبی، نمادی از خرد ازلی و دانایی مطلق است که فراتر از درک محدود ذهن‌های انسانی قرار دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران