پی کوه
لغت نامه دهخدا
پیکوه. [ پ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دیهوک بخش طبس شهرستان فردوس. واقع در 129 هزارگزی جنوب خاوری طبس. جلگه گرمسیر، دارای 280 تن سکنه. آب آن از قنات، محصول آنجا غلات و خرما و گاورس، شغل اهالی زراعت و راه آنجا مالروست. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
جمله سازی با پی کوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیخلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش بهر مینا سنگها زد کوه بر مینای خویش
💡 فعل و صفات و اسما در کوهی است ظاهر انسان کسی بود او کز ذات هست کامل
💡 هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
💡 هر جواهر که بپرورد و نهان کرد فلک از دل کوه مگر بر زبرِ کان آمد
💡 کوهیا ناله مکن بر سرهر سنگ چو کبک کوه را هست ز افغان تو بسیار صداع
💡 برق آهم به دل کوه چنان کرده اثر که شرر سرمهٔ مژگان دل سنگ شده