لغت نامه دهخدا
پی نهادن. [ پ َ / پ ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قدم گذاردن. فراتر رفتن:
چو از نامداران بپالود خوی
که سنگ از سر چاه ننهاد پی.فردوسی. || پا گذاشتن. قدم نهادن. مستقر شدن:
به هر تختگاهی که بنهاد پی
نگه هداشت آیین شاهان کی.نظامی.
پی نهادن. [ پ َ / پ ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قدم گذاردن. فراتر رفتن:
چو از نامداران بپالود خوی
که سنگ از سر چاه ننهاد پی.فردوسی. || پا گذاشتن. قدم نهادن. مستقر شدن:
به هر تختگاهی که بنهاد پی
نگه هداشت آیین شاهان کی.نظامی.
( مصدر ) ۱- قدم گذاردن فراتر رفتن: چو از نامداران بپالود خوی که سنگ از سرچاه ننهادیی... ( شا. لغ. ) ۲- پاگذاشتن مستقرشدن: بهر تختگاهی که بنهاد پی نگهداشت آیین شاهان کی. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حرمت نهادن هم در ظاهر و گفتار و برخورد است، هم در ارج نهادن به افكار و رهنمودها وهدايتهاى آنان كه برخاسته از ايمان و نشاءت گرفته از تجاربشان است.
💡 قرآن بر اساس تحقيق بنيانگذارى شده است و مردم را به بنا نهادن زندگى خود بر تحقيق فرا مى خواند و محققان را مى ستايد و رو گردانندگان از تحقيق را سرزنش مى كند، چنان كه در بهشت سوم گذشت، ولى بدون آموزش شيوه ى تحقيق و ارائه ى شرايط رسيدن به حق، به صرف يك بيان كلى كفايت نمى كند، بلكه موانع رسيدن به حق را يادآورى و داستان كسانى را نقل مى كند كه شرايط رسيدن به حق را به چنگ نياورده، از موانع وصول به حق پرهيز نكرده، در سرگردانى نادانى و حيرت گمراهى فرو رفته اند.