پی فراخی

لغت نامه دهخدا

پی فراخی. [ پ َ / پ ِ ف َ ] ( حامص مرکب ) حالت یا عمل پی فراخ:
بود با راهواریش همه لنگ
با چنین پی فراخیش همه تنگ.نظامی.که ما را سر پرده تنگ نیست
بجز پی فراخی در آهنگ نیست.نظامی.ملک ازو گرچه سبز شاخی داشت
او چو خورشید پی فراخی داشت.نظامی.

فرهنگ عمید

تندروی، افراط.

فرهنگ فارسی

عمل پی فراخ: بود با راهواریش همه لنگ باچنین پی فراخیش همه تنگ. ( نظامی )

جمله سازی با پی فراخی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فراخی دادش ایزد در دلِ تنگ کلیدش را بر آورد آهن از سنگ

💡 وقت تنگ‌ست و فراخی این کلام تنگ می‌آید بر او عمر دوام

💡 در آن جهان ز فراخی به هرچه درنگری گمان بری‌ که جز او نیست هیچ چبز دگر

💡 فراخی در جهان چندان اثر کرد که یک دانه غله صد بیش‌تر کرد

💡 «عشق فوران عاطفه است و در غبارانگیزی آن جای فراخی برای تیزبینی عقل بر جا نمی‌ماند».

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز