پی سپر شدن
مترادفها
پناه گرفتن، محافظت شدن، سپر شدن
متضادها
آسیب دیدن، بیدفاع شدن
لغت نامه دهخدا
پی سپر شدن. [ پ َ / پ ِ س ِ پ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) (... راهی )؛ محل عبور واقع گردیدن. پیموده شدن:
حافظ سر از لحد بدرآرد بپایبوس
گر خاک او بپای شما پی سپر شود.حافظ ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پی سپر شدن راهی. محل عبور واقع شدن آن پیموده گشتن: حافظ سر از لحد بدر آرد بپایبوس گر خاک او بپای شما پی سپرشود. ( منسوب به حافظ )
جمله سازی با پی سپر شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاک زمین آدابگر پی سپر توانکرد ای تخم آدمیت بر سرگذار پا را
💡 مقدم اهل خرد غالیهبو بسکه به باغ عطرگل در قدم پی سپر آمیختهاند
💡 پی سپر سبزه بهار توام شوخی از طینتم نیاید راست
💡 ناوک او را سر مه پی سپر نی زده بر ناوک و بر نی سه پر
💡 پی سپر از نور خورت شبهه ها نور بر از خاک درت جبهه ها
💡 هر چند سبک میگذرم از سر هستی چون رنگ همان پی سپر گردش حالم