پی دار

مترادف‌ها

مداوم، پیوسته، مستمر، همیشگی

متضادها

ناپایدار، موقت، مقطعی

لغت نامه دهخدا

پی دار. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) ( گندم، آرد، خمیر ) که ریع بسیار دارد. صاحب ریع. دارای قوت و چسبندگی. || ( گوشت... )؛ دارای قوت. دارای پی و عصب. || دنباله دار.

جمله سازی با پی دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپه را به یک جای بر گرد کرد بر آمد خروشیدن دار و برد

💡 محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست تا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد

💡 شرم دار ای سرکش از لاف غرور نیست بال شعله‌ات جز برگ کاه

💡 برون کش رخت، از این دار دنیا فلک رفتن بیاموز از مسیحا

💡 تو همچو آب لطیفی از آن همی داری مدام از دل خود همچو آب در بر سنگ

💡 ز تیمار دل دار سرگشته بود زمین ز آب چشم وی آغشته بود

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران