لغت نامه دهخدا
پولادپشت. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) که پشتی چون پولاد ضخم و قوی دارد:
بدین گونه آن مرد پولادپشت
بسی مرد لشکرشکن را بکشت.نظامی.
پولادپشت. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) که پشتی چون پولاد ضخم و قوی دارد:
بدین گونه آن مرد پولادپشت
بسی مرد لشکرشکن را بکشت.نظامی.
( صفت ) آنکه پشتی چون پولاد قوی دارد: [ بدین گونه آن مرد پولاد پشت بسی مرد لشکر شکن را بکشت. ] ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیاراسته پشت پیلان جنگ به پولاد و دیبا و چرم پلنگ
💡 بدین گونه آن کوه پولاد پشت بسی مرد لشگر شکن را بکشت
💡 بار اندوه پشت من بشکست بشکند چون دو تا کنی پولاد
💡 بر ایران سپه حمله آورد کوش سپاه از پسِ پشت پولاد پوش
💡 صحبتش چون آینه، گر روبرو میخواستی پشت بر زر روی بر پولاد میبایست کرد
💡 عباد بن بشر، غرق در آهن و پولاد و با جنگ افزارىكامل، پشت سر رسول خدا(ص ) ايستاد و عيينه نيز سرمست از باده پيروزى در برابررسول خدا(ص ) نشست و پاهاى خود را دراز كرد! در اين هنگام اسيد بن حضير وارد شد وچون بى ادبى عينيه را مشاهده كرد، بر سرش فرياد كشيد و گفت: