پوست بر کسی زن
مترادفها
ناسزا گفتن، توهین کردن، فحاشی کردن، توبیخ کردن
متضادها
ستایش کردن، مدح کردن، تکریم کردن
لغت نامه دهخدا
پوست بر کسی زندان شدن. [ ب َ ک َ زِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در عذاب و رنج بودن از زندگانی:
یکی از پوست بیرون آی چون گل
که بر من پوست زندان می نماید.سید حسن غزنوی.
جمله سازی با پوست بر کسی زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به من زبان ملامت چه می تواند کرد که پوست بر تنم از زخم تیر جوشن شد
💡 می برد به سر به کام دشمن نی دوست به بر نه پوست بر تن
💡 پوست بر پیکر ارباب جنون زندان است سستی ماست که در بند قبا افتادیم
💡 وجود خصم ترا هیچ حاصلی نبود اگر ز پوست برون آید او به سان پیاز
💡 چنان ضعیف که از استخوان پهلویش کشیده پوست بر اندام او قضا مسطر
💡 زان کشیده است پوست بر به و سیب تا کند دفع تلخی و آسیب