لغت نامه دهخدا
پوست بر تن دریدن. [ ب َ ت َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) پوست بر تن شکافتن:
خون ز غیرت بر وجودم پوست بر تن می درد
تا لب زخم که را تیغش دگر سیراب کرد.صائب.
پوست بر تن دریدن. [ ب َ ت َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) پوست بر تن شکافتن:
خون ز غیرت بر وجودم پوست بر تن می درد
تا لب زخم که را تیغش دگر سیراب کرد.صائب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرد نبندد کمر مهر تو چون مور عدوت زود از پوست برون آردش ایام چو مار
💡 سجاح قبول كرد. مسيلمه نيز دستور داد خيمه اى از پوست بر پاكنند و عود بسيارى در آنبسوزانند و گفت:
💡 اى مردم بدانيد خداى شماها يكى است و پدرتان يكى نه عرب بر عجم برترى دارد و نهعجم بر عرب؛ نه سياه پوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياه پوست مگر بهتقوا و پرهيزكارى. آيا من دستور الهى را ابلاغ كردم همه گفتند آرى. فرمود: اين سخنرا به غائبان برسانند (7)
💡 برآمدن پینه میتواند ژنتیکی نیز باشد. اگر استخوانهای ویژه از اندام به گونه ژنتیکی به گونهای پدیدار گشتهاند که کار بیشتری انجام میدهند یک لایه کلفتتر از پوست بر روی آنها پدید میآید.
💡 پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار خون هر سوخته جانی که چکیدن دانست
💡 تا به مغز سخن افتاده مرا ره صائب پوست بر پیکر من تنگتر از پسته شده است