لغت نامه دهخدا
پنجاه تیر. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) تفنگی که پنجاه فشنگ خورد.
پنجاه تیر. [ پ َ ] ( اِ مرکب ) تفنگی که پنجاه فشنگ خورد.
( اسم ) تفنگی که پنجاه فشنگ خورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پنجاه سال بعد این تیر به وسیله کاگومه از بدن او جدا میشود و دوباره آزاد میگردد و به همراه کاگومه، شپیو، میراکو و سانگا به دنبال یافتن تکههای پراکنده شده جواهر مقدس و همچنین نابود کردن نوراکو سفرشان را آغاز میکنند.
💡 هزار ونهصد و پنجاه زخم بر تن داشت ز تیر و نیزه و زوبین وخنجر وشمشیر
💡 پنجاه دل افکند بیک ساعت تیری که ترا ز شست برخیزد
💡 با یک هزار و نهصد و پنجاه زخم بیش او را چو نوک تیر به خون جایگه فتاد