لغت نامه دهخدا
پشت درد. [ پ ُ دَ ] ( اِ مرکب ) وجعالظهر. ظَهَر. ( منتهی الارب ).
پشت درد. [ پ ُ دَ ] ( اِ مرکب ) وجعالظهر. ظَهَر. ( منتهی الارب ).
( اسم ) درد پشت وجع الظهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوه خواهد جست همچون نبض بیماران ز جا گر به پشت او گذارد بار خود را درد ما
💡 تو بباطن همه دردی و بظاهر دارو ذره نامده پشت تو مطابق بارو
💡 پشت من بشکست کوه درد جان فرسای من باز افزاید همان این درد کار افزای من
💡 درد ما دوری درمان برنتابد بیش ازین پشت طاقت بار هجران بر نتابد بیش ازین
💡 مباد خسته یکی روز پشت و پهلوی تو که بخت خصم ترا درد پشت و پهلو داد