لغت نامه دهخدا
پسکوهه. [ پ َ هََ / هَِ ] ( اِخ ) عقب زین. قسمت خلفی زین. آخره سرج. مؤخره. ( مقابل قربوس. پیش کوهه ). قیقب.
- پسکوهه ٔپالان؛ عقب پالان. آخرةالرَحل.
پسکوهه. [ پ َ هََ / هَِ ] ( اِخ ) عقب زین. قسمت خلفی زین. آخره سرج. مؤخره. ( مقابل قربوس. پیش کوهه ). قیقب.
- پسکوهه ٔپالان؛ عقب پالان. آخرةالرَحل.
(پَ کُ هِ ) (اِمر. ) ۱ - قسمت عقب زین، مؤخر. ۲ - قیقب، مق. پیشکوهه، قربوس.
عقب زین اسب.
( اسم ) قسمت عقب زین موخر قیقب مقابل پیشکوهه قربوس. یا پس کوه. پالان عقب پالان.
قسمت عقب زین، مؤخر.
قیقب؛ م
پیشکوهه، قربوس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت این و بر کوه پیکر نشست چو بر کوهه پیل نر شیر مست
💡 ز زین کوهه گرز گران برکشید چو آتش بدان دشمنان بررسید
💡 به ناگه سواری به فولاد غرق ابر کوهه ی باد پایی جوبرق
💡 زبس کشته افکند در کارزار زمین گشت چون کوهه ی کوهسار
💡 اگر کوهی از کوهه در رزمگاه به نیزه ربایدت چون باد کاه
💡 سراسیمه شد پور کشوادگان ز مستی همی سر به کوهه زنان