جان ممی
لغت نامه دهخدا
جان ممی. [ م َ می ] ( اِخ ) رجوع به ثانی ( جان ممی ) در همین لغت نامه شود.
جمله سازی با جان ممی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر این آئین که مو را جان و دل داد شمع و پروانه را پرویج میداد
💡 هر که قدر جان پاک ما شناسد چون ملک سجده دارد جسم ما را بهر جان پاک ما
💡 چون دل ز طلب در ره جانان استاد نه با تن خود گفت ونه با جان استاد
💡 من بیچاره کجا وصل تو یابم، لیکن می دهم جان به تمنّای تو تا جان دارم
💡 ناساز گشت نغمه جانپرورت رهی باید که دست عشق دهد گوشمال تو
💡 شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان