لغت نامه دهخدا
پس نشاندن. [ پ َ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) پس نشانیدن. لشکر خصم را بعقب نشستن داشتن.
پس نشاندن. [ پ َ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) پس نشانیدن. لشکر خصم را بعقب نشستن داشتن.
( مصدر ) لشکر خصم را عقب راندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در اينكه معاد براى به كرسى نشاندن وعده هائى است كه داده، فرموده: (كما بدانااول خلق نعيده وعدا علينا انا كنا فاعلين ) و آيات ديگرى كه در اين باب هست، و دراينكه عبادت غرض اصلى از آفريدن جن و انس است فرموده: (و ما خلقت الجن و الانس الاليعبدون ).
💡 شاه اسماعیل اول یک امیر با ارتش را برای نشاندن بحثها فرستاد، ولی حضور ارتش صفوی مشکلات بیشتری ایجاد کرد.
💡 شاه طهماسب طی حملات خود به گرجستان بیش از سی هزار گرجی را به ایران وارد ساخت، گرجیها در ایران به سرعت مدارج ترقی را پیمودند، چنانکه در اواخر پادشاهی شاه طهماسب، طبقهای ذینفوذ و قدرتمند را در دربار صفوی تشکیل میدادند، آنها به تلاش وسیع اما ناموفقی جهت بر تخت نشاندن شاهزادهای گرجی دست زدند.
💡 بر آن شدم که برخیزم و به خنجر حنجره او را ببرم و خون او بریزم. باز گفتم فتنه ها به پای خواهد شد که نشاندن آن از دست هیچ کس نیاید، صبر کردم، مادر و خواهر وی آگاه شدند و مرا از دست او کشیدند، وی را بیرون بردند.
💡 از نوع تکثیر غیرجنسی است که بدون تخم و اسپور تولیدمثل مینماید؛ مانند نشاندن قلمه شاخه یا ریشه در زمین تولید همجنس را مینماید.