پریشان فکر

لغت نامه دهخدا

پریشان فکر. [ پ َ ف ِ ]( ص مرکب ) پراکنده فکر. سرگشته. || مضطرب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- سر گشته پراگنده فکر. ۲- مضطرب آشفته.

جمله سازی با پریشان فکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به فکرهای پریشان گذشت ایامش کسی که همچو تو صائب به فکر یار نرفت

💡 پریشان می کنی از فکر گوهر قطره خود را نمی دانی که خود را جمع اگر سازی گهر باشی

💡 فکر جمعیت مرا خاطر پریشان می کند بی سرو سامان احوالم به سامان می کند

💡 پیش ازان کاین دل صد پاره پریشان گردد فکر شیرازه موی کمری باید کرد

💡 انجمن گردید از فکر پریشان خلوتم با تو کنج خلوتی در انجمن می خواستم

💡 معنی آشفتگی بیدل ز زلف یارپرس نسخهٔ فکر پریشان جمع در طبع رساست

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز