لغت نامه دهخدا
پرملالی. [ پ ُ م َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرملال.
پرملالی. [ پ ُ م َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرملال.
حالت و چگونگی پر ملال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملالی داشتی تا بود شاه عادلت حامی چو او رفت از میان انگیز ظلم و بی ملالی کن
💡 ملالی جویا جوانترین عضو پارلمان یا ولسی جرگه افغانستان است که تعلیق شده روزگاری را، هم در پاکستان و هم در ایران پناهنده بودهاست.
💡 آیینهٔ من ریختهٔ رنگ ملالیست بالیدهٔ چینی چو مه از چین هلالم
💡 ملالی جویا به کمک نویسنده ضد جنگ کانادایی به نام دریک اوکیفی، کتاب بیوگرافیاش را تحت عنوان «زنی در بین جنگسالاران: داستان فوقالعاده زنی که جرئت کرد صدایش را بلند کند» به زبان انگلیسی انتشار دادهاست.
💡 عیشها میکنم ار خون خوریم فصل بهار بس که از ساغر می بی تو ملالی دارم
💡 امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم