لغت نامه دهخدا
( پرآفرین ) پرآفرین. [ پ ُ ف َ ] ( ص مرکب ) باآفرین بسیار:
یکی نامه بنوشت پرآفرین
ز دادار بر شهریار زمین.فردوسی.
( پرآفرین ) پرآفرین. [ پ ُ ف َ ] ( ص مرکب ) باآفرین بسیار:
یکی نامه بنوشت پرآفرین
ز دادار بر شهریار زمین.فردوسی.
( پر آفرین ) با آفرین بسیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان پر آفرین بگشاد بر شاه که از تو دور بادا چشم بدخواه
💡 گسی کردشان بار آن شادمان برفتند پر آفرین ها زبان
💡 بپردخت ایران و شد سوی چین جهان شد پر از داد و پر آفرین
💡 سر و برگ راحت این چمن به خیال ما نکند وطن چو غبار نم زده گو فلک سر ما به زیر پر آفرین
💡 بپرسید طیهور از آتبین لب شاه طیهور پر آفرین