لغت نامه دهخدا
پخته خور. [ پ ُ ت َ / ت ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) گدا و گدائی کننده. پخته خوار. ( برهان ). || داماد.
پخته خور. [ پ ُ ت َ / ت ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) گدا و گدائی کننده. پخته خوار. ( برهان ). || داماد.
( اسم ) پخته خوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمله ثمر ز آفتاب پخته و شیرین شود خواب و خورم را ببر تا برسم نزد خور
💡 می جوشیده خور که حیف بود پخته در جوش و ما بدینسان خام
💡 حاشا که شراب پخته را خام خوری بربام خوری به پیش انعام خوری