لغت نامه دهخدا
پا بدامن کشیدن. [ ب ِ م َ ک َ/ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) گوشه گرفتن. || صبر کردن. ( برهان ). || قناعت کردن. ( برهان ).
پا بدامن کشیدن. [ ب ِ م َ ک َ/ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) گوشه گرفتن. || صبر کردن. ( برهان ). || قناعت کردن. ( برهان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر ز خدمت چون نتابم؟ پا ز رفتن مانده است! پا بدامن چون نپیچم؟ بر سر افتاده است کار!
💡 ز بیقراری منعم نمی توان کردن کسی بشعله نگوید که پا بدامن کش
💡 از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم گر چو داغ لاله در آتش نشیمن داشتم