ور و ور کردن
مترادفها
اراجیف گفتن، چرت و پرت گفتن، پرگویی، منمن کردن
لغت نامه دهخدا
ور و ور کردن. [ وِ رُ وِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) پرحرفی کردن. سخنان پوچ و بیهوده گفتن.
جمله سازی با ور و ور کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آرى !تنها با مراجعه به فطرت خويش بينديشيد كه چه احساسى نسبت بدو داريد؟ آيا با نگرش بر فاجعه كربلا، دل شعله ور و قطرات اشك بدون اختيار بر گونه ها جارى مى گردد يا نه ؟
💡 حیفم آمد که ازان گنج نهان نشوم بهره ور و بهره فشان
💡 پیرمرد با خود زیر لب شروع به ور و ور کردن کرد و جملاتی نامفهوم درباره گذشتههای دور و خاطرات فراموش شدهاش را زمزمه مینمود.
💡 در اتاقهای بیمارستان، گاهی شنیده میشود که بیمار از شدت تب یا فشار روحی بالا، شروع به ور و ور کردن کلماتی بیمعنی و نامفهوم میکند.
💡 او در حالی که از شدت خستگی و بیخوابی چشمانش بسته بود، شروع به ور و ور کردن جملات پراکندهای کرد که هیچ معنای مشخصی نداشتند.