لغت نامه دهخدا
واپس رفتن. [ پ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) دست کشیدن. کناره کردن. || عقب کشیدن. || بازایستادن. عقب رفتن. بازرفتن. ( ناظم الاطباء ):
هر که صبر آورد گردون بر رود
هر که حلوا خورد واپس تر رود.مولوی.- واپس رفتن آب دریا و رودخانه؛ جزر.
واپس رفتن. [ پ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) دست کشیدن. کناره کردن. || عقب کشیدن. || بازایستادن. عقب رفتن. بازرفتن. ( ناظم الاطباء ):
هر که صبر آورد گردون بر رود
هر که حلوا خورد واپس تر رود.مولوی.- واپس رفتن آب دریا و رودخانه؛ جزر.
دست کشیدن کناره گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یاد جلوهات امید از خود رفتنی دارم در آغوش نگاه واپسین از دیدهام کامی
💡 مرگ عنبسه باعث واپس رفتن مسلمانان شد و سیاست توسعهطلبی به مدت پنج سال تا سال ۱۱۲/۷۳۰ که عبدالرحمن الغافقی زمام کارها را به دست گرفت، متوقف کرد.