لغت نامه دهخدا
هش رفته. [ هَُ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه هوش خود را از دست داده. بیهوش:
بپرسید کآن لعبت دلپسند
که هش رفتگان را کند هوشمند...نظامی.رجوع به هُش شود.
هش رفته. [ هَُ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه هوش خود را از دست داده. بیهوش:
بپرسید کآن لعبت دلپسند
که هش رفتگان را کند هوشمند...نظامی.رجوع به هُش شود.
آنکه هوش خود را از دست داده بیهوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاک راهت، خواستم رفتن به مژگان، عقل گفت نیست حاجت کش صبا، صدره به گیسو رفته است
💡 پیش خورشید رخت گل رفته بود از حال خود بر رخش ابر بهاران از ترحم آب زد
💡 وفات كرد بلال در شام به طاعون در سنه 18 يا سنه 20 و در باب صغير مدفون شد.فقير گويد: اينك قبر او مزارى است مشهور و من به زيارت او رفته ام.
💡 در طلب تو از ازل چشم و دلم به چارسو گشته زبان به گفتگو رفته نظر به جستجو
💡 رفته در محفل سخن از آتشینرویی که دوش شمع را دیدم که از اندازه بیرون میگریست
💡 قرب پنجه سالم از کف رفته در فکر معاش بعد ازین فکر تلافی برده است از من قرار