هزار اواز

لغت نامه دهخدا

( هزارآواز ) هزارآواز. [ هََ / هَِ ] ( اِ مرکب ) هزارآوا. ( برهان ). بلبل. عندلیب. هزار. هزاران. هزاردستان:
هزارآواز چون دانا همه نیکو و خوش گوید
ولیکن زاغ همچون مرد جاهل ژاژها خاید.ناصرخسرو.رجوع به هزارآوا و هزاردستان شود.

فرهنگ فارسی

( هزار آواز ) هزار آوا بلبل عندلیب

جمله سازی با هزار اواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا چو قمری طوق انعام تو دارد چاکرت همچو بلبل بر گل مدحت هزار آواز کرد

💡 هزار آواز چون دانا همه نیکو و خوش گوید ولیکن زاغ همچون مرد جاهل ژاژ می‌خاید

💡 گشت یک حرف صد هزار کتاب داد یکصوت صد هزار آواز

💡 زان روز که دل پردهٔ این راز شناخت از پردهٔ دل هزار آواز شناخت

💡 ابر چون می خورد هر یک مست گشت و ناز کرد چون هزار آواز قصد نغمت و پرواز کرد

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز