هباء منثور گردید

مترادف‌ها

پراکنده شد، از بین رفت

متضادها

پابرجا ماندن، جمع شدن، تثبیت شدن

لغت نامه دهخدا

هباء منثور گردیدن. [ هََ ئن ْ م َ گ دَ ] ( مص مرکب ) گرد و غبار شدن. هباء منثورا شدن. || کنایه از حقیر و ذلیل و خوار گردیدن.ناچیز شدن: اسکندر گفت تو چه دانی که عمرمن چندین مانده است، گفت من دانم. اسکندر گفت من به طلب آب حیوة میروم، اگر دریابم علم تو هباء منثور گردد. ( اسکندرنامه نسخه خطی متعلق به سعید نفیسی ).

جمله سازی با هباء منثور گردید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و الصلاة فى منزلك فردا هباء منثور، لايصعد منه الى الله تعالى شى ء؛

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران