لغت نامه دهخدا
نیک گوی. ( نف مرکب ) زبان آور. فصیح. ( ناظم الاطباء ). || آنکه درباره دیگران سخن نیکو گوید. ( فرهنگ فارسی معین ).
نیک گوی. ( نف مرکب ) زبان آور. فصیح. ( ناظم الاطباء ). || آنکه درباره دیگران سخن نیکو گوید. ( فرهنگ فارسی معین ).
( نیک گو ی ) ( صفت ) ۱ - آنکه دربار. دیگران سخن نیکو گوید. ۲ - زبان آور فصیح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو نه نیک گو و نی بد بپذیر ساغر خود بد و نیک او بگوید که پناه هر بد است او
💡 معاویه گفت: جاریه خداوند امثال ترا زیادت میکند. گفت: اگر سخن گوئی نیز نیک گوی چه نفرین، بر گویندگان خویش محیط همی شود.
💡 پند چارم هر چه گوئی نیک گوی تا بری از اهل معنی زود گوی