نگاه داری کردن

لغت نامه دهخدا

نگاه داری کردن. [ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) محافظت کردن. حراست کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || پرورش دادن. ( ناظم الاطباء ). مواظبت کردن. توجه دقیق به کار بردن. ( فرهنگ فارسی معین ). از چیزی یا کسی مواظبت و نگه داری کردن. دلسوزانه مراقبت کردن. موجبات پرورش و آسایش کسی را فراهم کردن: سمک گفت شما را می باید بودن که اسب گله شاه می آورند، نگاه داری می کنم باشد که به دست توانم آوردن. ( سمک عیار ج 1 ص 138، از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - محافظت کردن حراست کردن. ۲ - مواظبت کردن توجه دقیق بکار بردن: سمک گفت: شما را می باید بودن که اسب گله شاه می آورند. نگاهداری می کنم باشد که بدست توانم آوردن.

جمله سازی با نگاه داری کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد وقتی سومریان خطی تصویری به عنوان ابزاری کمکی برای نگاه داری حساب‌هایشان اختراع کردند، این ابداع به سرعت به همسایگان ایلامی شان رسید؛ زیرا بلافاصله پس از آن اولین لوحه‌های زبان تصویری ایلام را در شوش می‌بینیم. این به اصطلاح خط ایلامی آغازین، هم در شروع و هم تا مدتی بعد، مانند سومری، یک خط کاملاً تصویری بود.

💡 بلغوریا گمنه را می‌توان مدت‌ها نگاه داری کرد بدون آنکه کپک بزند یا بوی رطوبت بگیرد و در مواقع ضرورت می‌توان با آن آش یا پلو تهیه کرد. هر کیلو گرم بلغور یا گمنه پخته شده حاوی ۸۰ میلی گرم کلسیم، ۴۰۰ میلی گرم فسفر، ۱۰ میلی گرم آهن، ۶۰۰ میلی گرم پتاسیم است و حدود ۳۰۰ کالری انرژی تولید می‌کند.

💡 گفتم: خداوندا مرا از گناه نگاه دار تا هرگزت نافرمانی نکنم. ناگاه هاتفی گفت: ای ابراهیم، تو نگاه داری خواهی و دیگران نیز.

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز