نکو رو ی

لغت نامه دهخدا

نکوروی. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) زیبا. نکوچهر. نیکوصورت. نکورخسار. که روئی زیبا دارد:
مکن ای روی نکو زشتی با عاشق خویش
کز نکورویان زشتی نبود فرزاما.دقیقی.جاودان شاد و تن آزاد زیاد
آن نکوروی پسندیده سیر.فرخی.مجلس تو ز نکورویان چون باغ بهار
پر تذروان خرامنده و کبکان دری.فرخی.چون وصل نکورویان مطبوع و دل انگیز
چون لفظ نکوگویان مشروح و مفسر.ناصرخسرو.نکوروی و خوش خوی و زیباخصال
ز پانصد یکی را فزون است سال.نظامی.عافیت می بایدت چشم از نکورویان بدوز
عشق می ورزی بساط نیکنامی درنورد.سعدی.وردوست دست می دهدت هیچ گو مباش
خوش تر بود عروس نکوروی بی جهیز.سعدی.هوادار نکورویان نیندیشد ز بدگویان
بیا گر روی آن داری که طعنت در قفا ماند.سعدی.

فرهنگ فارسی

( نکو رو ی ) ( صفت ) نیک رونده خوش رو: (( جواد اسب نیک رو. ) )

جمله سازی با نکو رو ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپهدار و گردن کش و پیلتن نکو روی و دانا و شمشیر زن

💡 نیک دانی که بی وفا نه منم ای نکو روی بد گمان که تویی

💡 نکو رو می کشد از خوی بد پای چه خوش گفت آن نکو روی نکورای

💡 بلال نکو رو که فرخنده بود خداوند مارا یکی بنده بود

💡 چند ازین تنگدلی ای صنم تنگ دهان هر زمانی مکن ای روی نکو روی گران

💡 ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم بس... ن غلامان نکو روی دریدیم

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز