لغت نامه دهخدا
نکودان. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نیکودان. سخت دانا و آگاه و باخبر.
نکودان. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نیکودان. سخت دانا و آگاه و باخبر.
نیکو دان. سخت دانا و آگاه و با خبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خونی آمدی پیدا و پنهان درون خاک خواهی شد نکو دان
💡 جهان چون گنده پیری دان حقیقت پر از نقش نکو خواه طبیعت
💡 دلا ز حال بد خود مکن جزع زنهار صبور باش چه دانی نکو شود ناگاه
💡 چون تو شیرینی هر حرف نکو می دانی «مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت»