نکو دان
متضادها
نادان، بیخرد
لغت نامه دهخدا
نکودان. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نیکودان. سخت دانا و آگاه و باخبر.
فرهنگ فارسی
نیکو دان. سخت دانا و آگاه و با خبر.
جمله سازی با نکو دان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز خونی آمدی پیدا و پنهان درون خاک خواهی شد نکو دان
💡 جهان چون گنده پیری دان حقیقت پر از نقش نکو خواه طبیعت
💡 دلا ز حال بد خود مکن جزع زنهار صبور باش چه دانی نکو شود ناگاه
💡 چون تو شیرینی هر حرف نکو می دانی «مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت»
💡 او با دقت تمام، نکو دان شیشهای را که روی میز کارش قرار داشت، تمیز کرد تا در هنگام پذیرایی از مهمانان، محیط اتاق بسیار مرتب و آراسته به نظر برسد.
💡 در حاشیه آن مهمانی شلوغ، نکو دان فلزی کوچکی که روی میز قرار گرفته بود، به سرعت پر شد و باعث شد که فضای میز بسیار نامنظم و کثیف جلوه کند.
💡 اگر قبل از شروع جلسه کاری، نکو دان را از روی میز بردارید و آن را جای مناسبی قرار دهید، ظاهر میز بسیار حرفهایتر و تمیزتر خواهد بود.