نقاب بستن

لغت نامه دهخدا

نقاب بستن. [ ن ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) نقاب بر رخ زدن:
نقاب چینی و رومی به نیسان
همی بندد صبا بر روی هامون.ناصرخسرو.زین هزاران شمع کآن آید پدید
تا ببندد روی چرخ از شب نقاب.ناصرخسرو.تا بپوشد زمین ز سبزه لباس
تا ببندد هوا ز ابر نقاب.مسعودسعد.شب عربی وار بود بسته نقابی بنفش
از چه سبب چون عرب نیزه کشید آفتاب.خاقانی.وز حنای دست بخت اوست صبح
زآن نقاب از ارغوان بست آسمان.خاقانی.زلف شب چون نقاب مشکین بست
شه ز نقابی نقیبان رست.نظامی.

فرهنگ فارسی

نقاب بر رخ زدن

جمله سازی با نقاب بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر بست نقاب تا بپوشد رخ خوب خوبیش ز بستن نقاب افزون شد

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز