نفس اباد

لغت نامه دهخدا

( نفس آباد ) نفس آباد. [ ن َ ف َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از سینه و شش که به تازی ریه خوانند و نیز کنایه از بدن آدمی. ( آنندراج ). شش را گویند. ( جهانگیری ) ( برهان قاطع ). و آن گوشتی باشد سفیدرنگ متصل به جگر که پیوسته دل را باد کند و نفس آباد نیز به همین اعتبار گویندش و سینه را نیز گفته اند که عربان صدر خوانند. ( برهان قاطع ).
در نفس آباد دم نیمه سوز
صدرنشین گشته شه نیمروز.نظامی ( از آنندراج ).

جمله سازی با نفس اباد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آتش غم نالهٔ جانکاه سوخت در نفس آباد گلو، آه سوخت

کیض یعنی چه؟
کیض یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز