نفرین گفتن
مترادفها
نفرین کردن، لعنت فرستادن
متضادها
دعا کردن، خیر خواستن
لغت نامه دهخدا
نفرین گفتن. [ن َ / ن ِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) نفرین کردن:
همه شب بر این غصه تا بامداد
سقط گفت و نفرین و دشنام داد.سعدی.
فرهنگ فارسی
نفرین کردن
جمله سازی با نفرین گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توگه اینوماکی کاربر سخن نفرین ده است و به همین دلیل با گفتن ترکیبات غذاها خود را محدود میکند که خسارتی به جا نگذارد.
💡 در برخی فرهنگهای محلی، مردم معتقدند که نفرین گفتن بر دیگران میتواند باعث بدشانسی خود فرد شود، بنابراین کلام خود را میپاییدند.
💡 شخصیت اصلی فیلم، در لحظهای از شدت خشم و درماندگی، شروع به نفرین گفتن بر سر سرنوشتی کرد که او را به این وضعیت کشانده بود.
💡 معمولاً در داستانهای کلاسیک، افراد نجیبزاده از نفرین گفتن و استفاده از کلمات زشت پرهیز میکنند تا جایگاه اخلاقی خود را حفظ کنند.