علم، بهمعنای دانش، از حقایقی است که وجودش عین ماهیت اوست و از اینرو تعریف آن ناممکن مینماید؛ زیرا هر تعریفی متشکل از جنس و فصل است و امور بسیط، فاقد جنس و فصلاند. بر این اساس، مفاهیم بسیط از تعریفپذیری خارج میشوند. ملاصدرا با تأکید بر این امر، علم را مرتبتی از وجود و حتی عین وجود میداند و یادآور میشود که وجود، خود قابل تعریف نیست؛ چرا که مفهوم عام و بدیهی آن از واضحترین امور است و کنه حقیقت بسیطهاش در نهایت پوشیدگی قرار دارد. بهعقیده او، آنچه نوع یا مرتبهای از وجود است نیز تعریفناپذیر خواهد بود و علم نیز در زمره این امور جای میگیرد. افزون بر این، شناخت هر چیزی تنها از مجرای علم ممکن میشود؛ همانگونه که هر موجودی به واسطه وجود شناخته میشود. بنابراین، تعریف علم به چیزی غیر از علم نامتصور است و تعریف آن به خود علم نیز دوری باطل خواهد بود.
با این حال، در طول تاریخ تعاریفی برای علم عرضه شده است؛ از جمله اینکه علم «صور حاصله از اشیاء در عقل»، یا «نزد عقل» است، یا «حصول صورتی از معلوم در ذات عالم» و یا «کیفیتی دارای اضافه» و نیز «نوری که نورانیتش ذاتی اوست». این تعابیر را نباید تعاریفی دقیق و حقیقی انگاشت، بلکه صرفاً بیانهایی هستند برای نزدیکسازی ذهن به این مفهوم ژرف و بنیادین.