لغت نامه دهخدا
نخل پیوند. [ ن َ پ َی ْ / پ ِی ْ وَ ] ( نف مرکب ) کسی که نخل عاشورا را با هنرمندی بسازد. || کسی که مجسمه نخل و درختان میوه را از موم و جز آن بسازد. || نقاشی که صورت درختها را بکشد.( فرهنگ نظام ). در تمام معانی رجوع به نخلبند شود.
نخل پیوند. [ ن َ پ َی ْ / پ ِی ْ وَ ] ( نف مرکب ) کسی که نخل عاشورا را با هنرمندی بسازد. || کسی که مجسمه نخل و درختان میوه را از موم و جز آن بسازد. || نقاشی که صورت درختها را بکشد.( فرهنگ نظام ). در تمام معانی رجوع به نخلبند شود.
( صفت ) نخل بند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را پیوند نیست حاجت این نخل خوش ثمر را
💡 ز نخل تفرقه خیزت که داد بر به رقیبان علاقه دل و پیوند جان بردم و رفتم
💡 نیست جز بی ثمری حاصل پیوند جهان برگ این نخل ز افسوس بود، بار دریغ
💡 نهال عمر پیوند تو کردم برنشد حاصل ثمر میداد اگر این نخل را بر خار میبستم
💡 هرچند کهنه می شود آن نخل دلپذیر پیوند مهربانی ما تازه می شود