لغت نامه دهخدا
ناچار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مجبور شدن. ناگزیر شدن. لاعلاج شدن. ( ناظم الاطباء ). درماندن. اضطرار.
ناچار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مجبور شدن. ناگزیر شدن. لاعلاج شدن. ( ناظم الاطباء ). درماندن. اضطرار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دربارهٔ تبار سابین اختلاف نظر است. برخی او را اسلاو دانستهاند و برخی ریشهٔ نام او را لاتین یا ایرانی حدس زدهاند. او از قبیلهٔ ووکیل نبود و به واسطهٔ پیوند زناشویی به بلغارها پیوسته بود. سابین پس از کشته شدن تلتس به فرمانروایی رسید و سیاست سازش با امپراتوری روم شرقی را در پیش گرفت. ولی بلغارها بر ضد او مجتمع شدند و سابین ناچار شد به امپراتوری روم شرقی پناهنده شودو مابقی عمرش را در تبعید بزید.
💡 آکسفام ادعا میکند که بدتر شدن نابرابری مانع مبارزه با فقر جهانی میشود. گزارش سال ۲۰۱۳ از گروه اعلام کرد که ۲۴۰ میلیارد دلار اضافه شده به ثروت ثروتمندترین میلیاردرها در سال ۲۰۱۲ به اندازه کافی بود تا چهار برابر فقر شدید را به پایان برساند. جرمی هابز، مدیر اجرایی آکسفام، گفت: «ما دیگر نمیتوانیم تظاهر کنیم که ایجاد ثروت برای چند نفر به ناچار به نفع بسیاری خواهد بود. اغلب این معکوس درست است.»
💡 شاه صفی که تازه از اصفهان راه افتاده بود که به کمک بغداد برود، در همدان از تسلیم شدن آن خبردار شد. او در رأس یک سپاه دوازده هزار نفری در قصر شیرین ظاهر شد و چون امکان مقابله نداشت و از بیم اینکه جنگ به داخل ایران نیز کشیده شود، به ناچار تقاضای صلح نمود.
💡 به دلیل دیر وارد شدن صنعت چاپ به کشورهای شرقی، اکثر کتابهای فارسی و عربی، تا دویست سال پیش به صورت خطی موجود بودهاند و حتی هنوز هم کتابهای چاپ نشدهٔ این زبانها، به دهها هزار عنوان میرسد. اما نباید پنداشت که تصحیح متون فقط به کشورهای شرقی محدود میشود. غربیها نیز برای انتشار آثار کلاسیک ادبیات خود، ناچار به تصحیح متن هستند.