نازک طینت
مترادفها
حساس، کمطاقت، سستبنیه
لغت نامه دهخدا
نازک طینت. [ زُ ن َ ] ( ص مرکب ) نازک طبع. نازک طبیعت. حساس. نازپرورده:
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
چه غم دارد ز خارآن کس که آتش زیر پا دارد.طالب ( از آنندراج ).
جمله سازی با نازک طینت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟
💡 به آفت سخت نزدیکند نازک طینتان بیدل بود با سنگ و آتش الفت دیرینهٔ مینا
💡 برخلاف تصور عموم، او فردی نازک طینت نبود و در موقعیتهای بسیار سخت، همیشه با صبر و حوصله و درایت با مسائل برخورد میکرد.
💡 برخی منتقدان معتقدند که شخصیتهای نازک طینت در مواجهه با مشکلات بزرگ، بسیار زودتر از حد انتظار تسلیم شده و توانایی مدیریت ندارند.
💡 برخورد تندی که او با آن فرد داشت، نشاندهنده نازک طینت و عدم تحمل او در برابر نظرات مخالف و انتقادات سازنده بود.