لغت نامه دهخدا
ناز جان شیرین کار. [ زِ ن ِ ] ( صوت مرکب ) آفرینی است که مرشد به پهلوانی که عملی از اعمال ورزشی را خوب انجام دهد، گوید. ( یادداشت مؤلف ).
ناز جان شیرین کار. [ زِ ن ِ ] ( صوت مرکب ) آفرینی است که مرشد به پهلوانی که عملی از اعمال ورزشی را خوب انجام دهد، گوید. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرشتۀ تو بدین ناز جان گداز و گر نه کجا تحمل کوهی ز طاقت بشر آید
💡 نرگس مردم کشت ننگرد از گوشهای تا نستاند به ناز جان نظر باز را
💡 پا نهاده هر کجا روزی به ناز جان در آنجا در طواف است و نیاز
💡 آن مست ناز جان جهان که می رود وان گل به دست سرو روان که می رود
💡 نه برتابد به وصلت ناز جانان نه برتابد به دوری درد هجران
💡 منگر به سوی نعش من و لب مگز از ناز جان دادن بیهوده به اغیار میاموز