نار پوست
لغت نامه دهخدا
نار پوست. ( اِ مرکب ) پوست انار. انار پوست. قشرالرمان: کفک دریا درمسنگی و نیم مازو و نار پوست از هر یکی چهار درمسنگ. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و داروهاء دیگر که بدین کار شاید داروهاء قابض باشد، چون مازو و نار پوست. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || دارچینی. ( ناظم الاطباء ). || قرنفل که اطباء آن را قرفه مینامند. در کتابهای لغت چنین آمده اما وجه تسمیه آن بر من معلوم نشد. ( شعوری ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پوست انار. ۲ - دارچینی.
جمله سازی با نار پوست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو رامین دید جای دوست بی دوست چو ناری بشکفید اندر تنش پوست
💡 بسکه چون نار مزیده خورده یی خون مرا غیر مشتی استخوان چیزی ندارم زیر پوست